متاع جوانی(پروین اعتصامی)
جوانی چنین گفت روزی به پیری که چون است با پیری ات زندگانی؟
بگفت اندراین نامه حرفی است مبهم که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به از توانایی خویش گویی چه می پرسی از دوران ناتوانی
جوانی نکودار که این مرغ زیبا نماند در این خانه استخوانی
متاعی که من رایگان دادم ازکف تو گر می توانی مده رایگان
هرآن سرگرانی که من کردم اول جهان کرد از ان بیشتر سرگرانی
از آن برد گنج مرا دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی
(پروین اعتصامی) 